میلاد نور دیده رضا، کعبه دلها، حضرت معصومه علیهاالسلام خجسته باد.
داستانهایی از کرامات حضرت معصومه

نگاهی گذرا بر زندگینامه حضرت معصومه (س)
حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذیقعده سال 173 هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. این بانوی بزرگوار، از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکو سرشت به شمار می رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان داران کشتی انسانیت بودند.
حضرت معصومه (س) سرچشمه دانش
حضرت معصومه (س) در خاندانی که سرچشمه علم و تقوا و فضایل اخلاقی بود، پرورش یافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوی گرامی به شهادت رسید، فرزند ارجمند آن امام، یعنی حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعلیم و تربیت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نیز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زیاد آن حضرت، هر یک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامی والا دست یافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکی در این باره میگوید: ?هر یک از فرزندان ابی الحسن موسی معروف به کاظم، فضیلتی مشهور دارد?. بدون تردید بعد از حضرت رضا (ع) در میان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمی و اخلاقی، والامقام ترین آنان است. این حقیقت از اسامی، لقب ها، تعریف ها و توصیفاتی که ائمه اطهار (ع) از ایشان نموده اند، آشکار است و این حقیقت روشن می سازد که ایشان نیز چون حضرت زینب (س) ?عالمه غیر معلمه? بوده است.
حضرت معصومه (س) مظهر فضایل
حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضایل و مقامات است. روایات معصومان (ع) فضیلت ها و مقامات بلندی را به آن حضرت نسبت می دهد. امام صادق (ع) در این باره می فرمایند: ?آگاه باشید که برای خدا حرمی است و آن مکه است؛ و برای پیامبر خدا حرمی است و آن مدینه است. و برای امیرمؤمنان حرمی است و آن کوفه است. بدانید که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشید که قم، کوفه کوچک ماست، بدانید بهشت هشت دروازه دارد که سه تای آن ها به سوی قم است. بانویی از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسی، در آن جا رحلت می کند که با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند.
مقام علمی حضرت معصومه (س)
حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشیع است و مقام علمی بلندی دارد. نقل شده که روزی جمعی از شیعیان، به قصد دیدار حضرت موسی بن جعفر (ع) و پرسیدن پرسش هایی از ایشان، به مدینه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش های خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکی خردسال بیش نبود، تحویل دادند. فردای آن روز برای بار دیگر به منزل امام رفتند، ولی هنوز ایشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش های خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدی به خدمت امام برسند، غافل از این که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتی پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسیار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاری فراوان، شهر مدینه را ترک گفتند. از قضای روزگار در بین راه با امام موسی بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجرای خویش را باز گفتند. وقتی امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدایش.
فضیلت زیارت حضرت معصومه (س)
دعا و زیارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهایی، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زیارت، جامی است زلال از معنویت ناب درکام عطشناک زندگی؛ و زیارت حرم معصومه (س)، بارقه امیدی در فضای غبارآلود زمانه، فریاد روح مهجور در هنگامه غفلت و بی خبری، و نسیمی فرحناک و برخاسته از باغستان های بهشت است. زیارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس می دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نومیدی باز می دارد و به تلاش بیشتر دعوت می کند. زیارت مزار با صفای کریمه اهل بیت (س)، سبب می شود که زائر حرم، خود را نیازمند پروردگار ببیند، در برابر او خضوع کند، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامی بدبختی ها و سیه روزی هاست- فرو آید و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالمیان قرار دهد. بر همین اساس است که برای زیارت آن حضرت، پاداش بسیار بزرگی وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در این باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: ?هر کس عمه ام را در قم زیارت کند، بهشت از آن اوست.
برگزیدن شهر قم
پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسید، بیمار شد. چون توان رفتن به خراسان را در خود ندید، تصمیم گرفت به قم برود. یکی از نویسندگان در این باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزید، می نویسد: بی تردید می توان گفت که آن بانوی بزرگ، روی ملهم و آینده نگر داشت و با توجه به آینده قم و محوریتی که بعدها برای این سرزمین پیش می آید - محوریتی که آرامگاه ایشان مرکز آن خواهد بود - بدین دیار روی آورد. این جریان به خوبی روشن می کند که آن بانوی الهی، به آینده اسلام و موقعیت این سرزمین توجه داشته و خود را با شتاب بدین سر زمین رسانده و محوریت و مرکزیت آن را با مدفن خود پایه ریزی کرده است.
زیارت حضرت معصومه (س) از منظر روایات
درباره فضیلت زیارت حضرت معصومه (س) روایات فراوانی از پیشوایان معصوم رسیده است. از جمله، هنگامی که یکی از محدثان برجسته قم، به نام سعد بن سعد به محضر مقدس امام رضا (س) شرفیاب می شود،امام هشتم خطاب به ایشان می فرماید: ای سعد! از ما در نزد شما قبری است. سعد می گوید: فدایت شوم! آیا قبر فاطمه دختر موسی بن جعفر (س) را می فرمایید می فرماید:آری، هر کس او را زیارت کند، در حالی که به حق او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.
پیشوای جهان تشیع امام جعفر صادق (س) نیز در این باره می فرماید: ?هر کس او را زیارت کند، بهشت بر او واجب گردد?. و در حدیث دیگری آمده است: زیارت او، هم سنگ بهشت است.
زیارت مأثور درباره حضرت معصومه (ع)
یکی از ویژگیهای حضرت معصومه (س)، ورود زیارتنامه ای از سوی معصومان (س) درباره ایشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوی بزرگواری است که زیارت مأثور دارد. بانوان برجسته ای چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خدیجه بنت خویلد، فاطمه ام البنین، زینب کبری، حکیمه خاتون و نرجس خاتون که هیچ شک و تردیدی در مقام بلند و جایگاه رفیع آن ها نیست. هیچ کدام زیارت مأثور از سوی معصومان (س) ندارند و این نشان دهنده مقام والای این بانوی گرانقدر اسلام است. باشد که شیعیان و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت (س) به ویژه بانوان، این مقام بزرگ و عالی را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حیا باشند. تنها در این صورت است که روح باعظمت این بانوی بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد.
امام رضا (ع) و لقب معصومه
حضرت فاطمه معصومه (س) بانویی بهشتی، غرق در عبادت و نیایش، پیراسته از زشتی ها و شبنم معطر آفرینش است. شاید یکی از دلایل «معصومه» نامیدن این بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلی یافته است. بر اساس پاره ای از روایات، این لقب از سوی امام رضا (ع) به این بانوی والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقیه بلند اندیش و سپید سیرت شیعه، علامه مجلسی (ع) در اینباره میگوید: امام رضا (ع) در جایی فرمود: «هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است».
کریمه اهل بیت
حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقیهان گران قدر شیعه، به لقب کریمه اهل بیت یاد می شود. از میان بانوان اهل بیت، این نام زیبا تنها به آن حضرت اختصاص یافته است. بر اساس رویای صادق و صحیح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آیت الله مرعشی نجفی، این لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در این رؤیا، امام صادق (ع) به آیت الله نجفی که با دعا و راز و نیاز، تلاش پیگیری را برای یافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کریمه اهل بیت.
القاب حضرت معصومه (س)
به طور کلی، سه زیارت نامه برای حضرت معصومه (س) ذکر شده که یکی از آن ها مشهور و دو تای دیگر غیر مشهور است. اسامی و لقب هایی که برای حضرت معصومه (س) در دو زیارت نامه غیر مشهور ذکر شده؛ به قرار ذیل است: طاهره (پاکیزه)، حمیده (ستوده)؛ بِرّه (نیکوکار)؛ رشیده (حد یافته)؛ تقّیه (پرهیزگار)؛ رضّیه (خشنود از خدا)؛ مرضیّه (مورد رضایت خدا)؛ سیده صدیقه (بانوی بسیار راستگو)؛ سیده رضیّه مرضّیه (بانوی خشنود خدا و مورد رضای او)؛ سیدةُ نساء العالمین (سرور زنان عالم). هم چنین محدثّه و عابده از صفات و القابی است که برای حضرت معصومه (س) عنوان شده است.
شفاعت حضرت معصومه (س)
بالاترین جایگاه شفاعت، از آن رسول گرامی اسلام است که در قرآن کریم، از آن به مقام محمود تعبیر شده است. همین طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام، شفاعت گسترده ای دارند که بسیار وسیع و جهان شمول است و می تواند همه اهالی محشر را فرا گیرد. این دو بانوی عالی قدر، صدیقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفیعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همین بس که شفاعت، مهریه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پیک وحی طاقه ابریشمی از سوی پروردگار آورد که در آن، جمله خداوند مهریه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد، این حدیث از طریق اهل سنت نیز نقل شده است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگی شفاعت، هیج بانویی به شفیعه محشر، حضرت معصومه (س) نمی رسد. بر همین اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: ?با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند.
سرّ قداست قم
در احادیث فراوانی به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بیت (ع) معرفی و خاک آن را، پاک و پاکیزه تعبیر کرده است. همچنین ایشان در ضمن حدیث مشهوری که درباره قداست قم به گروهی از اهالی ری بیان کردند، فرمودند: بانویی از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسی، در آن جا رحلت می کند که با شفاعت، او همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند. او می گوید: من این حدیث را هنگامی از امام صادق (ع) شنیدم که حضرت موسی بن جعفر(ع) هنوز دیده به جهان نگشوده بود. این حدیث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمی دارد و روشن می سازد که این همه فضیلت و شرافت این شهر که در روایات آمده، از ریحانه پیامبر، کریمه اهل بیت (س)، مهین بانوی اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه می گیرد که در این سرزمین دیده از جهان فرو می بندد و گرد و خاک این سرزمین را، توتیای دیدگان حور و ملایک می کند.
محبت و مباهات حضرت معصومه (س) به امام هشتم مدت 25 سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از یک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره ای تابان از دامان نجمه درخشید که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترین عواطف انباشته شده و در سودای دلش را بر او نثار کند. بین حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت شگفت انگیزی بود که قلم از ترسیم آن عاجز است. در یکی از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نیز نقشی دارد، هنگامی که نصرانی می پرسد: شما که هستید می فرماید: من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم. این تعبیر، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نیز از مباهات ایشان به این خواهر- برادری سرچشمه می گیرد.
سرآمد بانوان
فاطمه معصومه (س) از جهت شخصیت فردی و کمالات روحی، در بین فرزندان موسی بن جعفر (ع) بعد از برادرش، علی بن موسی الرضا (ع) در والاترین رتبه جای دارد. این درحالی است که بنا بر مستندات رجالی، فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بین این همه بانوی گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شیخ عباس قمی آنگاه که از دختران موسی بن جعفر (ع) سخن می گوید، درباره فاطمه معصومه (س) می نویسد: بر حسب آنچه به ما رسیده، افضل آن ها، سیده جلیله معظمه، فاطمه بنت امام موسی (ع) معروف به حضرت معصومه است.
فضیلت بی نظیر
شیخ محمد تقی تُستری، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوی اسوه معرفی کرد و فضیلت وی را در میان دختران و پسران حضرت موسی بن جعفر (ع)، غیر از امام رضا (ع) بی نظیر دانسته است. ایشان در این زمینه چنین می نویسند: ?در میان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا (ع) کسی هم شأن حضرت معصومه (س) نیست. بی گمان این گونه اظهار نظرها و نگرش به شخصیت فاطمه دختر موسی بن جعفر (ع) بر برداشت هایی استوار است که از متن و روایات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. این روایت ها، مقام هایی را برای فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامی که نظیر آن، برای دیگر برادران و خواهران وی ذکر نکرده اند و به این ترتیب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.
به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام
تویـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو بـــر آن مقام رفیــع و بـر این مقام، ســلام
به هر عدد که تکلم شـود به لیل و نهار هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام
صبح تا شب و از شام، تا طلیعه صبــح بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام
در آســـمان ولایــت، مــه تمــامی تـــو ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام
به پیشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونین ز فـرد فـرد خلیـق، به صبح و شام ســلام
منم که هر سر مویم به هر زمان گویـد به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام
غروب غمگین
حضرت فاطمه (س) پس از ورود به شهر قم، تنها هفده روز در قید حیات بود و سپس دعوت حق را لبیک گفت و به سوی بهشت برین پرواز کرد. این حادثه در سال 201 هجری رخ داد. سلام بر این بانوی بزرگوار اسلام از روز طلوع تا لحظه غروب. درود بر روح تابناک معصومه (س) که اینک آفتاب حرم باصفایش، زمین قم را نورانی کرده است. سلام بر سالار زنان جهان و فرزند پیام آوران مهر و مهتران جوانان بهشتی. ای فاطمه! در روز قیامت، شفیع ما باش که تو در نزد خدا، جایگاهی ویژه برای شفاعت داری.
منبع:hhbanifateme.mihanblog
شفاي مشترک امام رضا عليه السّلام با حضرت معصومه عليها السّلام
خطيب توانا، حجّة الاسلام و المسلمين آقاي حيدري کاشاني مي گويد: يک دهه درمسجد گوهرشاد مشهد سخنراني داشتم، يکي از زائراني که پاي منبر من بود، به نزد من آمد و گفت: پسر جواني دارم که دو بيماري مهم دارد، شبي حضرت رضا عليه السّلام را در عالم رؤيا ديدم، فرمود: يک بيماري پسرت را شفا داديم، بيماري ديگر او را خواهرم حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - درقم شفا خواهد داد. حالا که شما عازم قم هستيد اين 60 تومان را داخل ضريح حضرت بيندازيد، ما نيز چند روز ديگر براي عتبه بوسي به قم عزيمت مي کنيم.
پرسيدم شما موقع آمدن به مشهد مقدّس براي زيارت حضرت معصومه عليها السّلام به قم نرفتيد؟ گفتند: نه، گفتم: حضرت امام رضا عليه السّلام خواسته شما را متوجّه مقام حضرت معصومه عليها السّلام بنمايد وضمناً از شما گله کند که چرا در مسير خود به زيارت خواهر بزرگوارش نرفته ايد؟!
نگارنده گويد: حدس ايشان کاملاً درست است، و مؤيد آن رؤياي يکي از زائران امام هشتم است که از طريق همدان عازم کربلا بود، آن حضرت را در خواب ديد، فرمود: اگر عبور خود را از قم مي دادي و قبر خواهر غريب مرا زيارت مي کردي چه مي شد؟
دختري به نام " مرضيه " اهل خرّم آباد لرستان، به تب و لرز شديدي مبتلا شد، دارو و درمان مؤثر نشد، سرانجام به فلج کامل دختر منجر گرديد.
پدر پيرش آنچه در توان داشت، براي معالجهء دختر هزينه کرد و نتيجه اي حاصل نشد.
پس از يأس کامل از آقايان اطبّا، سرانجام او را با هر زحمتي که بود به آستانهء حضرت معصومه عليها السّلام آوردند، بعد از نماز مغرب و عشا او را با ويلچر به حرم مطهّر بردند و سه ساعت تمام مشغول دعا و توسّل شدند، تا ساعت 9 شب به مسافرخانه باز گشتند. شب بعد که جمعه شب بود و حرم مطهّر تا صبح باز بود، او را با صندلي چرخدار به حرم مطهّر بردند، در مسجد بالاي سر، او را بر زمين نهادند و در محلّي کهبه ضريح مقدّس مُشرف بود، در برابر مادرش " ماه نساء " خوابانيدند.
دختر جوان که بعد از ابتلا به فلج همه آرزوهاي زندگي اش را نقش بر آب مي ديد، از سويداي دل، به گريه و تضرّع و توسّل پرداخت.
پدر پير و مادر دل شکسته اش نيز همراه با خيل زائران به دعاي کميل، راز و نياز، دعا و ضرّع پرداختند.
در حدود ساعت 3 بامداد بود که مرضيه در حالي که سرش روي زانوي مادر بود به خواب رفت، پدر از فرصت استفاده کرد، براي تغيير آب و هوا به صحن مطهّر رفت.
در اين اثنا، مرضيه چند بار روي زانوي مادر غلطيد، چشمانش را باز کرد و به مادرش گفت: مادر، گلويم خشک شده، آيا آبي همراه داري؟
مادر سر دختر را روي ساروقش نهاد و ليواني برداشت و به سراغ آب رفت.
همسرش را در کنار حوض ديد، ليوان را پرکردند و با هم به سوي مسجد بالاي سر آمدند، و با صحنهء عجيبي مواجه شدند.
آنها با کمال تعجّب ديدند که دخترشان روي پاي خود ايستاده، به ستون مسجد تکيه کرده، دستهايش را حرکت مي دهد.
پدر بُهت زده فرياد زد: " مرضيه، مرضيه ".
پدر و مادر دويدند و دختر را در آغوش کشيدند، صداي صلوات اززائراني که تا آن ساعت از شب در حرم بودند و از ساعتها پيش پيکر خسته و ناتوان دختر فلج را در کنار خود مي ديدند، بلندشد.
مرضيه با صداهاي بريده اش گفت: پدر خدا را شکر که بي جوابمان نگذاشتند. خوابم برد، حضرت معصومه و امام رضا عليها السّلام را در عالم رؤيا ديدم، بي بي نصف دردم را شفا داده و به من فرمود:
" بايد برويد مشهد و برادرم امام رضا عليه السّلام پاهايت را شفا دهد ".
صداي گريهء حاضران با صلوات و غريوشادي درآميخت و نقّاره حرم براي اعلام عنايت بي بي به يک زائر دل خسته و دل شکسته، به صدا در آمد
شفاي سرطاني
يکي از دوستان مورد اعتماد که از ذاکرين با اخلاص اهلبيت است، براي نگارنده نقل کرد که سه سال پيش در ايام فاطميه در مجلسي مي خواستم منبر بروم، صاحب خانه گفت که روضهء حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - را بخوان.
پرسيدم که آيا جهت خاصّي دارد؟ گفتند: بلي. پسر صاحب خانه به غدهء بدخيمي در ناحيهء سر مبتلا مي شود به دکتر مي برند، نمونه برداري مي کنند و دوا مي هند و سفارش مي کنند که هرگز بدن کسي با ير او تماس پيدا نکند و به هنگام ماليدن پماد حتماً بايد دستکش به دست کنيد.
هنگامي که پدرش دواها را مي گيرد و رهسپار منزل مي شود، در مسير خود از کنار صحن مطهّر عبور مي کند، چون چشمش به صحن و سراي حضرت معصومه عليهما السلام مي افتد، بارقهء اميدي در دلش ايجاد مي شود، وارد صحن مطهّر مي گردد، دواها و دستکشها را به سطل آشغال مي ريزد، و خطاب به حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - عرض مي کند که اي بي بي دو عالم، من غير از حرم و بارگاه شما دکتر ديگري نمي شناسم و توصيه هاي دکتر را نمي توانم اجرا کنم، من بچّه ام را به محضر شما آوردم و شفايش را از شما مي خواهم.
آنگاه به کنار حوض مي رود و سر بچّه را به قصد استشفا در کنار حوض با آب لوله مي شويد و به سوي منزل رهسپار مي شود.
چون به منزل مي رسد مشاهده مي کند که روي زخم پردهء نازکي آمده است، به سرعت زخم سرش التيام پيدا مي کند و در مدّت کوتاهي آثار زخم به کلّي از بين مي رود.
يکي از فضلاي حوزهء علميهء قم در سال 1366 ش. مبتلا به سرطان گلو مي شود، غدّه اي در زير گلويش ظاهمر مي شود، در بيمارستان هزار تختخوابي تهران نمونه برداري مي کنند و آن را در داخل شيشه اي به او مي دهند که مورد آزمايش قرار بگيرد.
آن را به قم مي آورد، معلوم مي شود که در قم وسيله اش نيست، دوباره به تهران مي برد، در تهران آزمايش مي کنند و آن را سرطان تشخيص مي دهند، او که از نتيجهء آزمايش بي خبر بود، نتيجهء آزمايش را در قم به آقاي دکتر فيض نشان مي دهد، او مي گويد: زود برو تهران به فلان دکتر که متخصّص غدد مي باشد، مراجعه کن.
او به تهران مي رود و به آن دکتر مراجه مي کند، و اظهار مي کند که من عازم حج هستم، آيا ممکن است قرصي، چيزي به من بدهيد تا بعد از حج به خدمتتان برسم.
دکتر مي گويد: کار شما خيلي مهم است، شما بايد شيمي درماني بشويد، ولي اگر مي خواهيد، برويد.
تازه ايشان متوجّه مي شود که قضيه از چه قرار است، و لذا با دل شکسته و خاطر پريشان به قم مي آيد و مستقيماً به حرم مطهّر حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مشرّف مي شود و عرض مي کند:
"اي کريمهء اهلبيت! من 20 سال است که در پناه شما و در زير سايهء شما زندگي مي کنم، در اين 20 سال به ندرت اتفّاق افتاده که شبي در قم باشم و براي عرض ادب به محضر شما مشرّف نشوم، حالا دست من و دامان شما".
بسيار گريه مي کند و متوسّل مي شود وبه خانه اش مي رود.
شب در عالم رؤيا مي بيند که سه بانوي مجلّله از حرم مطهّر براي عيادت شما تشريف آورده اند".
يکي از آن سه بانوي که از دو بانواي ديگر با عظمت تر بود به او مي فرمايد:
" هيچ ناراحت مباش، خداوند - ان شاأ اللّه - شما را شفا عنايت مي فرمايد".
وقتي از خواب بيدار مي شود تسکين قلب پيدا مي کند و آرام آرام حالش خوب مي شود و هرگز نيازي به دکتر و درمان پيدا نمي کند و الآن با نشاط و سلامتي مشغول درس و بحث مي باشد.
اين فاضل ارجمند که مايل نشدند نام شريفشان درج شود، خودشان در تعبير رؤياي خويش مي فرمود:
حتماً آن بانو که اظهار لطف فرمود حضرت معصومه عليهما السلام وآن دو بانوي ديگر احتمالاً دو نوادهء امام جواد عليه السلام بودند که در حرم مطهّر آن شفيعهء روز جزا مدفون هستند

شفاي نابينا
حضرت حجّة الاسلام و المسلمين آقاي سيد علي محمّد طباطبائي، روز جمعه 14 شوّال 1419 ه. براي نگارنده، يکي از کرامات بي بي را که به چشم خود ديده بودند به شرح زير نقل کردند:
روز 25 رجب 1417 ه. ( سالروز شهادت امام کاظم عليه السّلام ) پدرم مرحوم حاج سيد جلال طباطبائي به رحمت خدا رفتند و روز مبعث حضرت رسول اکرم صلي اللّه و عليه و آله و سلّم به خاک سپرده شدند.
پس از مراسم تشييع و تدفين و مجالس فاتحه به قم آمديم و مجلس فاتحه اي به مناسبت هفتمين روز درگذشت، در مسجد فاطميه برگزار کرديم.
پس از اتمام مجلس ختم به حرم مطهّر مشرّف شديم، ديديم حرم خيلي شلوغ است، علّت آن را جويا شديم، گفتند که بي بي نابينايي را شفا داده است.
خدّام زائران را به يکي از غرفه هاي بال هدايت مي کردند، تا فرد شفا يافته نيز به آنجا بيايد و همگان بتوانند او را از نزديک ببينند.
ما نيز به دفتر طبقه بالا رفتيم، او را هم آوردند و خواستار شنيدن داستانش شدند.
گفت: 17 سال است که نابينا هستم، درسنّ 17 سالگي در اثر ناراحتي نغزي به دکتري در تهران مراجعه کردم، دکتر مرا مورد عمل جرّاحي قرار داد، ناراحتي مغزي کاملاً رفع شد ولي هر دو چشمم نابينا گرديد.
آنچه در توان داشتيم خرج کرديم ولي نتيجه اي نگرفتيم. به زادگاه خود ( سِدِه اصفهان ) رفتيم هر چه داشتيم فروختيم وخرج درمان چشمها کرديم امّا هيچ نتيجه اي حاصل نشد.
ديشب که چهارشنبه بود، با مادرم ازسِدِه به قم آمديم، به مسجد مقدّس جمکران مشرّف شديم، شب را تا سحر مشغول توسّل و تضرّع بوديم ولي متأسفانه نتيجه اي نگرفتيم.
صبح که با يأس و نا اميدي به سوي شهر مي آمديم، شخصي روحاني به ما رسيد و پرسيد: آيا مشکلي داريد؟ گفتم: بلي، 17 سال است که نابينا شده ام، به مشکلات فراوان به قم آمديم و شب را در مسجد مقدّس جمکران بيتوته کرديم و اينک مأيوس و نااميد برمي گرديم.
پرسيد: آيا به حرم حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مشرّف شده ايد؟
پاسخ داديم که هنوز نرفته ايم. گفت: به حرم حضرت معصومه عليها السّلام برويد و ناهار بي بي را بخوريد، حتماً شفا مي يابيد.
به قم آمديم، در مسافرخانه اطاق گرفتيم، مهيا شده و به حرم مطهّر مشرّف شديم. پس از زيارت به يکي از خادمها گفتيم ما مي خواهيم تبرّکاً از نهار بي بي بخوريم. گفت: ما چنين برنامه اي نداريم. امّا بخاطر اصرار زيادي که کرديم، يک فيش غذا تهيه کرد و آ ورد.
بسيار خوشحال شديم، به حرم مطهّر بازگشتيم و زيارت کرديم، نماز ظهر و عصر را در حرم خوانديم، سپس غذا را گرفتيم و به مسافرخانه برديم.
در مسافرخانه غذا را با مادرم خورديم و استراحت کرديم. يک مرتبه صداي کوبيدن در شنيده شد. مادرم در را باز کرد و خانم محجّبه اي را پشت در ديد.
بانوي مکرّمه فرمود: پشت سر من بياييد.
من دست مادرم را گرفتم و همراه بي بي حرکت کرديم.
از در قبله وارد صحن مطهّر شديم، در وسط صحن به من فرمود: " سرت را بالا ببر و آسمان را بنگر ".
سرم را بالا گرفتم و به سوي آسمان نگريستم.
پرسيد: " آيا چيزي مي بيني "؟ گفتم: نه.
فرمود: " خوب نگاه کن ". وقتي دقّت کردم، متوجّه شدم که شفا يافته ام.
آنگاه فقط يک لحظه آن خانم محجّبه را ديدم و ناگهان در مقابل ديدگانم ناپديد شد.
آقاي طباطبائي فرمود: شنيدم که آن جوان سعادتمند سال گذشته فوت کرده است.
اين کرامت باهره عصر روز چهارشنبه دوّم شعبان المعظّم 1417 ه. ( شب ميلاد با سعادت امام حسين عليه السّلام ) ظاهر گرديد.
ویژگیهای حضرت معصومه
تعداد امامزادگان شـايسته تعظيـم و تجليل در ((دارالايمان قـم)) كه بـر فراز قبـور مطهرشان گنبـد و سايبان هست به چهارصـد نفـر مى رسد.
در ميان ايـن چهار صد اختر تابناكى كه در آسمان قـم نـورافشانى مـى كنند, ماه تابانـى كه همه آنها را تحت الشعاع انـوار درخشان خـود قـرار داده, تـربت پـاك شفيعه محشـر, كـــــــريمه اهل بيت پيمبر(عليهم السلام), دخت گرامى موسى بـن جعفر, حضرت معصـومه(س) مى باشد.
پژوهشگر معاصر, علامه بزرگـوار, حاج محمدتقى تسترى, مولف قامـوس الرجال مى نويسد:
((درميان فرزنـدان امام كاظم(ع) با آن همه كثرتشان بعد از امام رضا(ع), كسـى همسنگ حضرت معصـومه(س) نمـى باشد.)) محـدث گرانقدر حـاج شيخ عبـاس قمـى به هنگام بحث از دختـران حضـرت مـوسـى بـن جعفر(ع), مى نويسد:
((بـرحسب آنچه به مارسيده, افضل آنها سيـده جليله معظمه, فاطمه بنت امام مـوسـى(ع), معروف به حضـرت معصـومه(س) است.)) بـررسـى شخصيت بـرجسته و فضايل گستـرده حضـرت معصـومه(س) در ايـن صفحات نمى گنجد. در ايـن نـوشته به برخـى از ويژگيهاى آن خاتـون دوسرا اشاره مى كنيم:
1 ـ شفاعت گسترده
بالاتريـن جايگاه شفاعت, از آن رسـول گرامى اسلام است كه در قرآن كريـم از آن به ((مقام محمود)) تعبير شده است. و گستردگى آن با جمله بلند: (ولسـوف يعتيك ربك فتـرضـى) بيان گرديـده است. همانا دو تـن از بانـوان خاندان رسـول مكرم شفاعت گسترده اى دارند كه بسيار وسيع و جهان شمـول است و مـى تـوانـد همه اهالـى محشـر را فـراگيـرد:
1 ـ خـاتـون محشـر, صـديقه اطهر, حضـرت فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ. 2 ـ شفيعه روزجزا, حضـرت فـاطمه معصـومه(س).
در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا ـ سلام الله عليهاـ هميـن بس كه شفـاعت, مهريه آن حضـرت است و به هنگـام ازدواج پيك وحـى طـاقه ابريشمـى از جانب پروردگار آورد كه در آن, جمله ((خداوند مهريه فاطمه زهرا را شفاعت گنهكاران از امت محمـد(ص) قـرار داد.)) با كلك تقدير نقش بسته بود.
ايـن حـديث از طـريق اهل سنت نيز آمده است.
بعد از فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ از جهت گستـردگـى شفاعت, هيچ كـس ـ و حد اقل هيچ بانـويى ـ به شفيعه محشر, حضرت معصـومه دخت مـوسـى بـن جعفر ـ سلام الله عليها ـ نمى رسد, كه امام به حق ناطق, حضـرت جعفـر صادق(ع) در ايـن رابطه مـى فـرمايـد: ((تدخل بشفـاعتها شيعتنـاالجنه باجمعهم)):
((بـا شفـاعت او همه شيعيـان مـا وارد بهشت مـى شـوند.))
2 ـ عصمت
بـر اسـاس روايتـى كه مـرحـوم سپهر در ((ناسخ)) از امام رضا(ع) روايت كـرده, لقب ((معصـومه)) را به حضـرت معصـومه, امام هشتـم اعطـا كـرده انـد. طبق ايـن روايت امـام رضـا(ع) فـرمود:
((من زار المعصومه بقـم كمـن زارنى)) ((هركس حضرت معصومه را در قـم زيارت كند, همانند كسى است كه مرا زيارت كرده باشد.)) ايـن روايت را مـرحـوم محلاتـى نيز به هميـن تعبيـر نقل كـــرده است.
با تـوجه به ايـن كه عصمت به چهارده معصـوم(عليهم السلام) منحصر نيست, بلكه همه پيامبـران, امامـان و فـرشتگـان معصـوم هستنـد.
و علت اشتهار حضـرت رسـول اكـرم, فـاطمه زهـرا و امامـان(عليهم السلام) به ((چهارده معصوم)) آن است كه آنها علاوه بر مصـونيت از گناهان صغيره و كبيره, از ((ترك اولـى)) نيز كه منافات با عصمت ندارد, پاك و مبرا بودند.
مرحوم مقرم در كتابهاى ارزشمند:
((العباس)) و ((علـى الاكبـر)) دلائل عصمت حضرت ابـوالفضل و حضرت علـى اكبر(عليهماالسلام) را بر شمرده است. و مرحـوم نقـدى در كتاب ((زينب الكبـرى)) از عصمت حضـرت زينب ـ سلام الله عليهاـ سخـــن گفته است. و مولف ((كريمه اهلبيت)) شـواهد عصمت حضرت معصومه(س) را بازگو نموده است.
و با تـوجه به ايـن كه حضرت معصـومه(س) نام شـريفشان ((فاطمه)) است و در حال حيات به ((معصـومه)) ملقب نبـودند, تعبير امام(ع) دقيقا به معناى اثبـات عصمت است, زيـرا بـر اسـاس قاعده معروف:
((تعليق حكـم به وصف مشعر بـر عليت است)) دلالت حـديث شـريف بـر عصمت آن بزرگـوار بـى تـرديـد خـواهـد بـود.
3 ـ فداها ابوها
آيت الله سيـد نصـرالله مستنبط از كتـاب ((كشف اللـاءلـى)) نقل فرمـوده كه روزى عده اى از شيعيان وارد مدينه شـدند و پرسشهايـى داشتند كه مى خـواستند از محضر امام كاظم(ع) بپرسند. امام(ع) در سفر بـودنـد, پـرسشهاى خـود را نـوشته به دودمان امامت تقـديـم نمـودند, چـون عزم سفر كردنـد بـراى پاسخ پرسشهاى خـود به منزل امام(ع) شرفياب شدند, امام كاظم(ع) مراجعت نفرموده بـود و آنها امكان توقف نداشتند, از ايـن رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشها را نـوشتند و به آنها تسليـم نمـودنـد, آنها با مسرت فراوان از مدينه منـوره خارج شدند, در بيرون مدينه با امام كاظم(ع) مصادف شـدنـد و داستـان خـود را بـراى آن حضـرت شـرح دادند.
هنگامـى كه امام(ع) پرسشهاى آنان و پاسخهاى حضرت معصـومه(س) را ملاحظه كردند, سه بار فرمودند:
((فداها ابـوها)) ((پدرش به قربانـش باد.)) باتـوجه به ايـن كه حضرت معصـومه(س) به هنگام دستگيرى پـدر بزرگـوارش خردسال بـود, ايـن داستان از مقام بسيار والا و دانـش بسيار گستـرده آن حضـرت حكايت مى كند.
4 ـ بـارگـاه حضـرت معصـومه(س) تجليگـاه حضـرت زهـرا(س)
بر اساس روياى صادقه اى كه مرحـوم آيت الله مرعشـى نجفـى(ره) از پدر بزرگـوارش مرحـوم حاج سيدمحمـود مرعشى (متـوفاى 1338 ه' .) نقل مـى كردند, قبر شريف حضرت معصـومه(س) جلـوه گاه قبر گـم شـده مادر بزرگـوارش حضرت صـديقه طاهره ـ سلام الله عليهاـ مـى باشـد.
آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسيله اى كه ممكـن باشد, محل دفـن حضـرت زهـرا ـ سلام الله عليهاـ را به دست آورد, به ايــن منظور ختـم مجربـى را آغاز مى كند و چهل شب آن را ادامه مـى دهد, تا در شب چهلـم به خـدمت حضـرت بـاقـر و يا حضـرت صـادق(عليهماالسلام) شـرفيـاب مـى شـود, امـام(ع) به ايشـان مـى فـرمـايد:
((عليك بكـريمه اهل البيت)) ((به دامـن كـريمه اهلبيت پنــــاه ببريد.)) عرض مى كند: بلـى مـن هـم اين ختـم را براى ايـن منظور گرفته ام كه قبر شريف بـى بـى را دقيقـا بـدانـم و به زيـارتـش بـروم.
امام(ع) فرمود: منظور مـن قبر شريف حضرت معصومه درقم مى باشد.)) سپس ادامه داد:
((براى مصالحـى خداوند اراده فرمـوده كه محل دفـن حضرت فاطمه ـ سلام الله عليهاـ همـواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصـومه را تجليگاه قبرآن حضـرت قرار داده است. هر جلال و جبروتـى كه بـراى قبر شريف حضرت زهرا مقـدر بـود خـداوند متعال همان جلال و جبروت را بـر قبـر مطهر حضـرت معصـومه(س) قرار داده است.))
5 ـ پيشگوئى امام صادق(ع)
امام جعفر صادق(ع) در ضمـن حديث مشهورى كه پيرامون قداست قم به گـروهـى از اهـالـى رى بيـان كـردنـد, فـرمـودند:
((تقبض فيها امراءه هى مـن ولدى, واسمها فاطمه بنت مـوسى, تدخل بشفاعتها شيعتنا الجنه باءجمعهم)) ((بانـويى از فرزندان مـن به نام ((فاطمه)) دختر مـوسى, در آنجا رحلت مى كند, كه با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مى شوند.)) راوى مى گويد: مـن ايـن حديث را هنگامـى از امام صادق(ع) شنيـدم كه حضرت مـوسـى بـن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود.
پيشگوئى امام صادق(ع) از ارتحال حضرت معصومه(س) در قـم پيـش از ولادت پدر بزرگـوارش بسيار حائز اهميت است و از مقام بسيار شامخ آن حضرت حكايت مى كند.
6 ـ رمز قداست قم
در احاديث فراوانى از قداست قـم سخـن رفته, تصـوير آن در آسمان چهارم به رسـول اكـرم(ص) ارائه شـده است.
اميرمـومنان(ع) به اهالى قـم درود فرستاده و از جاى پاى جبرئيل در آن سخـن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهلبيت معرفى كرده و خاك آن را پاك و پاكيزه تعبير كرده است. امام كاظم(ع) قـم را عش آل محمد (آشيانه آل محمـد(ص)) ناميـده و يكـى از درهاى بهشت را از آن اهل قـم دانسته. امـام هادى(ع) اهل قـم را ((مغفـور لهم)) (آمـرزيـده) تعبير كرده و امام حسن عسكـرى(ع) از حسـن نيت آنها تمجيـد كـرده و بـا تعبيـرات بلنـدى اهالـى قـم را ستـوده است.
اينها و دهها حـديث ديگرى كه در قداست و شرافت قم و اهل قـم از پيشوايان معصوم به ما رسيده, فضيلت و عظمت اين سرزميـن را براى همگان روشـن مـى سازنـد, جز اين كه بايد ديد راز و رمز ايـن همه شرافت و قداست چيست؟
حديث فـوق كه پيرامون ارتحال حضرت معصـومه(س) به عنوان پيشگوئى از امام صادق(ع) نقل شـد, از راز و رمز آن پـرده بـر مـى دارد و روشـن مـى سازد كه ايـن همه فضيلت و شـرافت, از ريحانه پيامبـر, كـريمه اهلبيت, مهيـن بـانـوى اسلام, حضـرت معصـومه(س) ســرچشمه مـى گيرد, كه در اين سـرزميـن ديـده از جهان فرو بسته, گردو خاك ايـن سـرزميـن را تـوتيـاى ديـدگـان حـور و ملائك نمـــوده است.
7 ـ تنها خواهر امام هشتم
نجمه خاتـون همسـرگرامـى امام كاظم(ع) تنها دو فرزنـد در دامان خـود پـرورش داد و آنها عبـارتنـد از:
1 ـ خـورشيـد فـروزان امامت, حضـرت علـى بـن مـوسـى الـرضا(ع).
2 ـ مـاه تـابـان درج عصمت, حضـرت معصـومه(س).
محمد بـن جرير طبرى, دانشمند گرانمايه شيعه در قرن پنجـم هجرى, براين واقعيت تصريح نموده است.
مدت 25 سال تمام حضرت رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتـون بـود, پـس از يك ربع قـرن انتظار, سـرانجام ستاره اى تابـان از دامـن نجمه درخشيد كه هم سنگ امام هشتـم(ع) بود و امام(ع) توانست والاتريـن عواطف انبـاشته شـده در سـويـداى دلـش را بـر او نثـار كند.
بيـن حضرت معصـومه(س) و برادرش امام رضا(ع) عواطف سرشار و محبت زايـدالـوصفـى بـود كه قلـم از تـرسيم آن عاجز است.
در يكى از معجزات امام كاظم(ع) كه حضرت معصـومه نيز نقشى دارد, هنگامى كه مرد نصرانـى مى پرسـد: ((شما كه هستيد؟)) مـى فرمايـد: ((انا المعصومه اخت الرضا)) ((مـن معصـومه, خـواهر امام رضا(ع) مى باشم.)) ايـن تعبير از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضـا(ع) و از مبـاهات او به ايـن خـواهـر بـرادرى سـرچشمه مى گيرد.
8 ـ نامه دعوت
محبت و مودت ايـن خواهر و برادر در سطح بسيار بالا بود, به طورى كه مفارقت امام هشتـم(ع) براى حضرت معصـومه(س) بسيار سخت بـود, جدائى حضرت معصومه(س) نيز براى امام هشتـم(ع) قابل تحمل نبـود. و لذا پـس از استقـرار امام هشتـم(ع) در مـرو, نامه اى خطـاب به حضرت معصومه(س) مرقوم فرموده, آن را تـوسط غلام مورد اعتمادى به مدينه ارسال نمود.
جـالب تـوجه است كه حضـرت رضـا(ع) به غلام دستـور داد كه در هيچ منزلى توقف نكند, تا آن مرقومه را در اندك زمان ممكـن به مدينه منوره برساند.
حضرت معصـومه(ع) نيز به مجرد دريافت دست خط بـرادر, رخت سفر بست و خود را مهياى سفر نمود.
فضـائل و منـاقب و ويژگيهاى حضـرت معصـومه عليها السلام
از آنجا كه معرفت و شناخت ائمه طاهرين و اولياء دين مبيـن,همان شناخت فضائل و كمالات نفسانـى آن بزرگـواران است نه فقط آشنايـى اجمالـى بـا زنـدگينامه آنها, در اينجا بعد از بيان اجمالـى از زنـدگـى كريمه اهل بيت عليها السلام مـى پردازيـم به ذكر شمه اى از فضائل و مناقب آن حضرت:
شرافت خانوادگى
يكـى از عاليتـريـن فضائل آن حضـرت انتساب ايشان به بيت وحـى و رسالت و امامت است.
او ((بنت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلـم)) و ((بنت ولى الله)) و ((اخت ولى الله)) و ((عمه ولـى الله)) است و ايـن امر خـود سـرچشمه ساير فضائل و كمالات معنـوى و روحانـى آن بزرگـوار مى باشد كه زندگـى در جـوار امامان معصـومى همچـون ((مـوسـى بـن جعفر)) و ((على بـن موسى الرضا)) عليهما السلام و بهره مند بـودن از تعاليـم عاليه آن رهبران راه نـور و سعادت, خـود عامل اساسى در تعالى روح و تكامل درجات علمـى و عملـى آن حضـرت بـوده است. بنابرايـن مى تـوان آن حضرت را الگو و نمودارى از فضائل اهل بيت عليهم السلام دانست.
عبادت آن حضرت
بنـا به تصـريح آئه كـريمه قـرآن, هـدف از خلقت انسـان چيزى جز عبادت و بندگـى خداوند متعال نيست كه: ((وما خلقت الجـن والانـس الا ليعبـدون)) (ذاريات, آيه 57) آنان كه به ايـن هدف پـى بردند در راه رسيدن به عاليترين مرتبه آن كه حصـول يقيـن و اطمينان و نفـس مطمئنه شدن است كه: ((واعبد ربك حتى ياتيك اليقيـن))(حجر, آيه 99) سر از پا نمى شناسند و بهتريـن ساعات زندگى خود را زمان عبادت و راز و نياز به درگاه ذات بى نياز مى دانند و در خلـوت شب سر بر آستان دوست مى نهند و راز دل با محبـوب خـويـش مى گـويند و عاشقانه با او به گفتگو مى نشينند و به ايـن آرزو زنده اند كه در حـال نماز و راز و نياز به ملاقات حق بشتـابنـد و مخاطب حضـرتـش قـرار گيـرنـد كه: ((يـا ايتها النفـس المطمئنه ارجعى الـى ربك راضيه مـرضيه)). (فجــر, آيه 28 - 27)
يكى از عاليتريـن نمونه هاى عبادت و بندگى خدا از خاندان ولايت و امـامت,كـريمه اهل بيت فـاطمه معصــومه عليها السلام است. او كه عبادت و شب زنده دارى هفده روزه اش در واپسيـن روزهاى عمر شريفش, گوشه اى از يك عمر عبـوديت و خضوع و خشـوع آن زاده عبد صالح خدا در برابـر ذات پاك الهى است و ايـن بيت النور(بيت النـور, همان حجره اى است كه آن حضرت در مدت اقامت هفده روزه اش در منزل مـوسى بـن الخزرج, در آنجا مشغول عبادت بود كه هم اكنون هم ايـن حجره در ميـدان مير, خيابان چهارمردان و در كنار مـدرسه ستيه برقرار است و مـورد تـوجه دوستـداران اهل بيت عليهم السلام مـى باشـد) و معبـد و محراب به يادگار مانده آن صفيه الله است كه - از بركات راز و نيـازهـاى شبـانه آن بضعه مـوسـى عليه السلام - تـا دامنه قيامت هدايتگر و الهام بخـش بندگان عاشق عبادت و ولايت مى باشد و چه خوش سروده اند اهل ذوق كه:
اين جايگاه كه آنـــقدر منـــور است
ايـن سجـده گاه دختر موسى بن جعفر است
و بـر سـر در آن مكـان مقـدس ايـن دو بيت به چشـم مـى خـورد كه:
شــده بنيــاد ايــن كـــاخ منـــور
به پـــاس دختــر موســـى بن جعفــر
عبــادتگــاه معصـــومه اســت اينجا
كـــز اينــجا قــم شرافت يافت ديگر
عالمه و محدثه اهل بيت عليهم السلام
در فرهنگ اسلامى محدثان راستيـن همـواره از حرمت و منزلت ويژه اى بـرخـوردار بـوده انـد; محـدثـان و راويـان در حفظ و حــراست از گنچينه هاى معارف و ارزشهاى دينـى و ذخاير گرانمايه مكتب تشيع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقـش اول را داشته اندو حامل ودايع و امانتهاى گـرانقـدر الهى و رازدار اسـرار آل رسول بـوده انـد.
يكـى از والاتـريـن عناوينـى كه نشان دهنده بلنـدى مرتبه علـم و آشنايـى كريمه اهل بيت عليهم السلام با معارف بلنـد اسلام و مكتب حياتبخـش تشيع است; محدثه بـودن آن حضرت مى باشد كه بزرگان علـم حـديث بـدون هيچ درنگـى احاديث و روايات رسيـده از آن حضـرت را قبـول و به آن استناد مى نمايند چرا كه حضرتـش جز از افراد مورد وثـوق و اطمينان حديث نقل نمى كند و ما درجاى خود, نمونه هايى از اين روايات را ذكر خواهيم كرد.
او معصومه است
گرچه مقام عصمت از گناه و مصون بـودن از لغزشها ((در عيـن قدرت بـر خطـا)) مقامـى است خـاص انبياء عظام و اوصياء آنان به ويژه چهارده معصـوم پاك شيعه (عليهم السلام); ولى بـودند كسانى كه به دليل طاعت و بنـدگـى مخلصانه پروردگار و اطاعت و پيروى كامل از رهروان راه پاكـى و وارستگـى به درجه اى از تقـوى و طهارت روحـى رسيدند كه از معاصى و رذايل اخلاقى دور مانده و دامـن روح و جان خويش را از ناپاكى ها زدودند.
فـاطمه معصـومه(عليها السلام) كه خـود پـرورش يــافته مكتب ائمه طاهريـن عليهم السلام و يادگار صاحبان آيه تطهير است, نمونه عاليى از طهارت و پـاكـى است به حـدى كه خـاص و عام او را به عنـــوان معصـومه لقب داده انـد, چنـانچه حضـرت رضـا عليه السلام فـرمـود:
من زار المعصومه بقـم كمـن زارنى.(ناسخ التـواريخ, ج 7, ص 337)
يعنى: كسى كه ((فاطمه معصومه)) را در قـم زيارت كند مثل آن است كه مرا زيارت كرده باشـد. و در يكـى از فرازهاى زيارت دوم حضرت آمـده است كه: السلام عليك ايتها الطاهره الحميده البره الرشيده التقيه النقيه. (انوار المشعشعيـن,نـوشته شيخ محمد علـى قمـى,ص 211) ((سلام بر تـو اى پاكيزه و ستايـش شده, نيكـوكردار و هدايت شده,پرهيزگار وارسته)).
كريمه اهل بيت عليهم السلام
انسان در اثر عبادت و بندگـى خـداوند متعال مـى تـواند به جايـى بــرسـد كه مظهر اراده حق و واسطه فيض الهى گـردد; ايـن ثمــره عبـوديت و اطاعت كامل از ذات اقدس الهى است چنانچه خود در حديث قدسى مى فرمايد:يابـن آدم انا اقول للشىء:كـن فيكون, اطعنى فيما امرتك اجعلك تقـول للشىء: كـن فيكـون.(مستدرك الـوسائل, ج 2, ص 298) يعنى: ((فرزند آدم ... مرا اطاعت كـن تا تو را چنان نمايم كه (به عنـايت مـن) هـر آنچه را اراده كنـى همـان شـود)).
امام صادق عليه السلام هـم مـى فـرمايـد: العبـوديه جـوهره كنهها الـربـوبيه. (مصباح الشـريعه, باب 100, (نقل از ميزان الحكمه))
يعنى: بندگى خداوند گـوهرى است كه نهايت و باطـن آن فرمانروايى بر موجودات است.
اولياء خداوند متعال كه در راه بندگـى و اطاعت گـوى سبقت را از ديگران ربـوده و ايـن راه را خالصانه پيمـوده اند هـم در زندگـى پربركت خويـش و هـم بعد از آن, منشا كرامات و عناياتى بـوده اند كه آثار يك عمر اخلاص و وارستگـى آنها است. و از دير زمان آستان قـدس فاطمـى منشا هزاران كـرامت و عنايت ربانـى بـوده است و چه قلبهاى نـااميـدى كه سـرشـار از اميـد به فضل و كـرم الهى و چه دستهاى تهى كه سرشار از رحمت ربـوبـى و چه انسانهايـى بريده از همه جا و نااميد از همه كـس كه با دلـى شاد و روحـى پيـوسته به ابـديت از درگاه پـرفيض و كرم ايـن كـريمه اهل بيت عليهم السلام برگشته و براى خود زندگيى براساس ايمانى مستحكـم به ولاى اولياء حق, بنا نهادند.
اينها همه, نشانه بزرگـى عظمت روح آن بنده شايسته و پيـوسته به منبع فيض و كرم بى پايان خداى فياض و كريـم است. (نمونه هايى از كـرامـات آن بزرگـوار به زودى ذكـر خـواهـد شد.)
مقام شفاعت آن حضرت
شكـى نيست كه داشتـن حق شفـاعت و رسيـدن به ايـن مقـام عظيــم, شايستگـى لازم را مى طلبد چرا كه خداوند شفاعت كسانى را مـى پذيرد كه ماذون و مجاز از طـرف او باشنـد ((مـن ذاالذى يشفع عنـده الا باذنه)).(بقره, آيه 256) يعنـى: ((كيست كه نزد او شفاعت كند جز به فـرمان او)) و ايـن اذن به كسانـى داده مـى شـود كه به مرتبه عالى از قرب الهى و بندگـى خالصانه پروردگار رسيده باشند كه در راس آنها انبياء و ائمه معصـوميـن عليهم السلام هستنـد و بعد از آنها ايـن بندگان خالص حق و اولياء مقـرب درگاه خـداينـد كه هر كدام در حد مقام و درجه معنوى خـويـش شفاعت دارند ((از علماء و شهداء و فـرزنـدان شـايسته امـامـان معصوم عليهم السلام)).
از جمله كسانى كه به شفيعه بودنـش در روايات و آثار دينى تصريح شـده است, فـاطمه معصـومه عليها السلام است:
امام صادق عليه السلام مـى فرمايـد: تـدخل بشفاعتها شيعتـى الجنه باجمعهم.(سفينه البحار, ج 2, ص 376) يعنـى: به شفاعت او (فاطمه معصـومه) همه شيعيـانـم وارد بهشت خـواهنـد شـد.
و در زيارت آن حضرت به ((دستـور امام معصـوم عليه السلام)) گفته مى شود كه: يا فاطمه اشفعى لى فى الجنه. و ايـن خـود نشان دهنده شـان و مقـام بسيار عظيـم آن شفيعه روز جزا است چنانچه در فـراز ديگرى از زيارت مخصـوص آمده است كه: فان لك عندالله " شانا مـن الشان".(بحار, ج 102, ص 266) يعنى ايـن كه ما از تـو طلب شفاعت مى نماييم به خاطر ايـن است كه تو در محضر الهى شان و منزلت وصف ناپذيـر دارى, كه بـر خاك نشينان ايـن عالـم قابل تصـور نيست و تنها خـدا و پيـامبـر و اوصيـاء طـاهـرينـش بـر آن واقفند.
برگرفته شده از مجله كوثر ش 33

شهريهء حوزه
روز پنجشنبه 29 شوال 1415 ه. برابر 10/ 1/ 74 ش. حضرت آيت الله حاج سيد موسي شبيري زنجاني از مراجع تقليد، کرامت باهره اي از کريمه اهلبيت حضرت معصومه عليها السّلام در حقّ مرحوم آيت اللّه العظمي آقاي حاج سيد صدر الدّين صدر قدس سره ( متو فّاي 19 ربيع الاوّل 1373 ه. )(123) نقل فرمودند.
آيت اللّه شبيري زنجاني، اين کرامت را در بيت مرحوم آيت اللّه حاج سيد رضا صدر ( متوفّاي 26 جمادي الثاني 1415 ه. ) که اينک دفتر معظّم له مي باشد، به نقل از آقاي حاج شيخ ابراهيم رمضاني(124)بازگو کرده، و ايشان را توثيق نمودند و به ثقوا و فضل ستودند.
بعدها آيت اللّه شبيري دستخطّ آقاي رمضاني را در اختيار اينجانب قراردادند و اينک ما اين کرامت باهره را از روي نوشته ايشان - با اندک ويرايش لفظي - نقل مي کنيم:
در زمان مرحوم آيت اللّه العظمي حاج سيد صدر الدّين صدر قدس سره کتاب " لواء الحمد " را که اخبار نبوي وارده از طريق شيعه مي باشد(125) تأليف مي کردند و من به عنوان خوشنويسي آنرا براي ايشان مي نوشتم.
گاهي براي رفع خستگي با هم صحبت مي کرديم، يکي از روزها فرمودند:
بعد از مرحوم آيت اللّه العظمي حائري قدس سره مدّتي من زمام امور حوزه را دست گرفتم و شهريهء طلبه ها را عهده دار بودم، [ گويا ماهي سه تومان(126) به هر طلبه شهريه مي داديم ] تا اين که يک ماه وجهي نرسيد، مجبور شديم قرض کنيم وشهريه را بدهيم، ماه دوّم نيز پولي نرسيد،باز هم قرض کرديم و شهريه را داديم، ولي ماه سوّم ديگر جرأت نکرديم قرض کنيم.
جمعي از طلبه ها براي شهريه به خانه آمدند من هم اظهار کردم که چيزي در بساط نيست ومبلغ زيادي هم مقروض شده ام.
يک مرتبه صداي گريهء طلاب بلند شد، گفتند: پس چه کنيم؟ نه در مدرسه تأمين امنيت داريم ( با توجّه به فشار و خفقان دوران رضا خان ) و نه مي توانيم به وطن برگرديم، اگر اينجا هم خرجي نداشته باشيم، دقيقاً توهينهايي که مي کنند صادق مي شود و خلاصه طوري صحبت کردند که من هم گريان شدم. گفتم: آقايان، تشريف ببريد. انشاءاللّه تا فردا براي شهريه کاري خواهم کرد.
آنها رفتند و من تا شب هر چه فکر کردم، فکرم به جايي نرسيد. تمام شب را هم فکر کردم و خوابم نبرد، بالأخره سحر برخاستم تجديد وضو کردم و به حرم مطهّر حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مشرّف شدم. حرم بسيار خلوت بود و کسي آمد و شد نداشت. بعد از اداي نمازصبح و مقداري تعقيب، با حالت ناراحتي شديدي که همه اش منظرهء روز گذشته را درنظرم جلوه گر مي کرد، پاي ضريح مطهّر آمدم و با حالت عصبانيت و ناراحتي به حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - عرض کردم: عمّه جان اين رسم نيست که عدّه اي از طلاب غريب در همسايگي شما، و در کنار گوش شما از گرسنگي جان بسپارند. اگر مي توانيد اداره کنيد بسم اللّه! و اگر توانش را نداريد به برادر بزرگوارتان حضرت علي بن موسي الرّضا عليه الصّلاة و السّلام، و يا به جدّ بزرگوارتان حضرت اميرالمؤمنين عليه الصّلاة و السّلام حواله فرماييد [ يعني بساط حوزه را از قم برچينيد و طلاب را به مشهد مقدّس و يا نجف اشرف اعزام نماييد ].
اين را گفتم و با حالت قهر و عصبانيت از حرم بيرون آمدم و وارد همين اطاق شدم ( اطاقي است در بيت مرحوم آيت اللّه صدر، بين بيروني و اندروني ) و نشستم.
مرتباً منظرهء روز گذ شته جلوچشمم مي آمد و حالم منقلب مي شد. برخاستم قرآن کريم را برداشتم که قرآن بخوانم بلکه مقداري از ناراحتيم کاسته شود، از شدّت پريشاني نتوانستم بخوانم.
ناگهان ديدم دري اطاق را مي زنند، گفتم: بفرماييد. در باز شد، کربلايي محمّد ( پيرمرد پيشخدمت ) وارد شد و گفت: آقا يک نفر با کلاه شاپو و چمداني در دست مي گويد: همين الآن مي خوا هم خدمت آقا برسم و وقت ندارم که بعداً بيايم. من ترسيدم و گفتم: نمي دانم آقا از حرم آمده يا نه، حا لا چه مي فرما ييد؟
گفتم: بگو بيايد، اگر چه راحتم کند.(127)
کربلائي محمّد برگشت، طولي نکشيد که مردي موقّر و متشخّص، با کلاه شاپو بر سر وچمداني در دست وارد شد. چمدان را گوشه اطاق گذاشت، شاپو را از سر برداشت و سلام کرد. جواب دادم، جلو آمد و دستم را بوسيد. سپس عذرواهي کرد و گفت: ببخشيد چون وقت نداشتم، بد موقع خدمت شما شرفياب شدم. همين الآن که ماشين ما بالاي گردنهأ سلام رسيد و نگاهم به گنبد حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - افتاد، ناگهان به فکرم رسيد که من با آتش و باد مسافرت مي کنم و هر ساعت برايم احتمال خطر هست. با خود گفتم: اگر پيش آمدي شود و بميرم و مالم تلف شود و دَين خدا و سهم امام عليه السّلام درگردنم بماند چه خواهم کرد؟
[ ظاهراً همان وقت که مرحوم آيت اللّه صدر به حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - عرض حاجت مي کرده، اين فکر به ذهن آن مؤمن رسيده بود ] .
وي افزود: لذا وقتي که به قم رسيديم از راننده خواستم که مقداري در قم صبر کند تا مسافرين به زيارت بروند و من هم خدمت شما برسم.
فرمود: اموالش را حساب کرد و مبلغ زيادي بدهکار شد. درچمدانش را باز کرد و به اندازه اي وجه پرداخت که علاوه بر اداي قرضها و پرداخت شهريه آن ماه، تا يکسال شهريه را از آن پول پرداخت نمودم.
آنگاه به حرم مشرّف شدم و از حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - تشکّر نمودم.
(185)
صوت زيبا از عنايت بي بي
خطيب توانا، فقيد سعيد حاج شيخ غلامرضا فقيه يزدي، مشهور به " طبسي " متولّد 1295 ه. و متوفّاي 1378 ه. در ايام اقا متش در قم به سختي زندگي مي کرد و به جهت نداشتن صوت زيبا نمي توانست درامر منبر و تبليغ موفّق باشد، ولي گاهي از روي ناچاري به دهات مي رفت و در مناطق محروم تبليغ مي کرد و احياناً کمک هزينه اي به دست مي آورد.
سالي در نزديکي ماه محرّم به قصد تبليغ با اراک مي رود، به جهت نداشتن صوت و صدا کسي از او دعوت نمي کند. يکي از روحانيون اراک مبلغي به او مي دهد و او را به اصفهان مي فرستد و ايشان از اصفهان به پاي پياده به سوي يزد عزيمت مي کند.
پس از طّي مسافتي در حدود " نوگنبد " راه را گم مي کند، مدّتي دربيراهه طّي طريق مي کند، تشنگي بر او غلبه مي کند و از راه رفتن باز مي ماند.
در آن حال يأس و نوميدي متوجّه حضرت معصومه عليها السّلام مي شود وعرض مي کند: اي دختر موسي بن جعفر، اين شيوهء مهمانداري نيست، من سالها در زيرسايه شما و ودر جوار رحمت شما بودم، از شيوه مهمان نوازي به دور است که در وسط بيابان تشنه و گرسنه بميرم و طعمه حيوانات شوم.
يک مرتبه صدايي به گوشش مي رسد که برخيز و آب بخور.
از جاي بر مي خيزد و نهر آبي را در نزديکي خود مشاهده مي کند. به سوي آن نهر حرکت مي کند، از آن آب مي خورد و در داخل آن فرو مي رود، نشاطي پيدا مي کند و به راه مي افتد.
پس از خوردن آن آب احساس مي کند که صوت و صدايي يافته و تارهاي صوتي اش دگرگون شده است. در آن بيابان که به سوي يزد راه مي پيموده شروع مي کند با صداي بلند آواز خواندن ومطمئن مي شود که عنايتي شده است.
چون به يزد مي رسد و در مجالس وعظ وخطابه حاضر مي شود، خطبه هاي پرشوري مي خواند و همگان را تحت تأثير سخنان نافذ و با ملاحتش قرار مي دهد.
از آن تاريخ ( محرّم 1345 ه. ) به عنوان يکي از خطباي نامي ايران شناخته مي شود، به هر شهري قدم مي گذارد، براي شنيدن سخنرانيهايش ازدحام مي شود و از برکت کريمه اهلبيت در فنّ خطابه و سخنوري از نادره هاي زمان و يگانه هاي دوران مي شود.
عارضه قلبي
" بي بي صدّيقه مشکاتي " همسر مرحوم حاج سيد جلال طباطبائي، چندين بار مورد عنايت حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - قرار گرفته، که يک مورد آن در سال 1419 ه. رخ داده است.
فرزند برومند ايشان حجّة الاسلام آقاي سيد عليمحمّد طباطبائي در حضور مادرش، داستان کسالت وي را در بهمن ماه 1377 ش. اينگونه بيان کردند:
درحدود چهار ماه پيش مطلّع شديم که مادر دچار مشکل قلبي شده است، سريعاً به يزد رفتيم و ايشان را نزد آقاي دکتر صدربرديم، دکتر تشخيص داد که مادرايست قلبي دارد و بايد دستگاهي به نام: " هولتر " به مدّت 24 ساعت به بدن ايشان وصل شود، آنگاه ضربان قلب را چک کنند و نوارقلب بگيرند.
آقاي دکتر متفکّر دستگاه هولتر را به مدّت 24 ساعت به ايشان وصل کرد، معلوم شد که در مدّت 24 ساعت کمشش بار ايست قلبي داشته است.
آقاي طباطبائي پروندهء پزشکي مادرش را آورد و به نگارنده، ارائه و موارد ايست را بر روي اوراق نشان داد.
اوراقي که نوار قلب به وسيلهء هولتر بر روي آنها ثبت شده بود 20 ورق A4 بود. اين اوراق در تاريخ 18/ 7/ 77 ثبت شده بود.
پزشک معالج پس از مشاهده نتايج هولتر گفته بود: بايد برايش با طري گذاشته شود.
آقاي طباطبائي به تهران مي روند، باطريها را تهيه و به يزد برمي گردند. قرار مي شود که آقاي دکتر حسيني نژاد از تهران بيايد و باطريها را برايش کار بگذارد.
در ايامي که هنوز باطريها را کار نگذاشته و در انتظار آمدن دکتر حسيني نژاد بودند، همه اقوام و عشيره نگران حال بيمار بودند.
ولي دخترشان فاطمه طباطبائي بيش از همه مضطرب وپريشان بوده و تضرّع و توسّل بسياري مي کرد. تا اينکه درعالم رؤيا به خدمت حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مي رسد، و خدمتشان عرض مي کند: " بي بي جان! چرا دوستتان را شفا نمي دهيد؟ ".
حضرت مي فرمايند: " دوست من کيست؟"
عرض مي کند: " مادرم او هر وقت به قم مشرّف مي شود به خدمتتان مي رسد ".
حضرت بشارت مي دهند که او سريعاً خوب مي شود.
آنگاه دکتر حسيني نژاد به يزد مي آيد و او را تحت عمل جرّاحي قرار مي دهد و باطريها را کار مي گذارد و همه برنامه ها به راحتي و سرعت انجام مي گيرد.
آقاي طباطبائي مي فرمود: تيم پزشکي از اين عمل خيلي اظهار رضايت کردند و پرستارها مي گفتند: ما هرگز عمل به اين راحتي نديده بوديم.
از عنايات بي بي باطريها خوب کار گذاشته شد و ايشان با وجود کهولت سن سريعاً سلامتي خود را باز يافتند.

عمل جراحي امام جواد عليه السّلام
يکي از زيباترين کرامات حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - داستان شنيدني و جالبي است که در " مهريز يزد " واقع شده است.
اين داستان موجب مسلمان شدن عدّه اي از زرتشتي هاي منطقه شده و خوشبختانه فردي که اين کرامت درحقّ ايشان انجام يافته در قيد حيات هستند. و هر کسي مي تواند به " مهريز " سفر کرده، اين واقعه را از زبان اين علويه بشنود و بانوان مي توانند اثر اين عنايت را در سينه ايشان مشاهده کنند.
داستان از اين قرار است که در " مهريز " يکي از بخشهاي يازده گانه يزد، علويه اي به نام: " بي بي زهرا طباطبائي " زندگي مي کند، که در عمر با برکت خود هرگز به دکتر مراجعه نکرده، و هر وقت مشکلي داشته، با اجداد طاهرين خود در ميان نهاده و مشکلش را حل نموده است.
مثلاً يکبار که اين بانو به ناراحتي قلبي مبتلا شده بود، در عالم رؤيا به خدمت حضرت فاطمه زهرا - سلام اللّه عليها - رسيده، بي بي حبّهء قندي يبه ايشان عنايت مي فرمايند، بطوري که وقتي ايشان بيدار مي شود، حبّهء قند در دهانش بوده و بلافاصله بهبودي مي يابد و ديگر از ناحيهء قلبي مشکلي برايش پيش نيامده است.
چها ر پنج سال پيش، ابتلاي تازه اي پيدا مي کند، و آن بالا آ مدن شکم بود.
شکم به قدري متورّم مي شود که اگر در سنين بالا نبود، احتمال حاملگي مي رفت.
در سفري که زيارت مشهد مقدّس نصيبش مي شود، همه روزه به حرم مطهّر امام رضا عليه السّلام مشرّف مي شود و شفاي خود را از امام هشتم مسألت مي کند.
شبي در عالم رؤيا به محضر مقدّس امام رضا عليه السّلام شرفياب مي شود، در عالم خواب نيز از محضر حجّت خدا تقاضاي عنايت مي کند، حضرت مي فرمايند: " برو قم، از خواهرم حضرت معصومه عليها السّلام جواب مي گيري ".
با خيال راحت به قم مشرّف مي شود، چند روزي در قم در منزل اقوام خود مي ماند، همه روزه به حرم مشرّف مي شود و از - حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - شفاي خود را مي طلبد.
شبي در عالم رؤيا خدمت حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - مي رسد و عرض مي کند: برادر بزرگوارتان مرا به خدمت شما فرستاده است.
کريمه اهلبيت مي فرمايند: " شما با خيال راحت به شهر خود برويد، من در وقت مقتضي حضرت جواد عليه السّلام را به سراغت مي فرستم ".
لذا با خاطري آسوده به خانه و کاشانه اش باز مي گردد، و در انتظار عنايت آن حضرت دقيقه شماري مي کند.
مدّتي مي گذرد و او همچنان چشم به راه مي ماند امّا هر روز ورم شکم بيشتر مي شود و همه بستگان نگران سلامتي او مي شوند و پيشنهاد مي کنند که به دکتر مراجعه کند ولي ايشان مي گويد: من هرگز به دکتر مراجعه نمي کنم.
روزي شوهرش که به شدّت سلامتي همسر را در خطر مي ديده پرسيد: آيا مخالفت شوهر شرعاً حرام نيست؟ مي گويد: چرا؟ مي گويد: من بارها به شما گفتم که بايد به دکتر مراجعه کني، چرا اين قدرسماجت به خرج مي دهي؟
علويه مي گويد: همين امشب را به من مهلت بدهيد، اگر خوب نشدم فردا به دکتر مي روم.
تصادفاً آن شب شوهرش براي آبياري باغ هايش نمي توانست درخانه باشد، لذا با توجّه به بيماري همسرش اوّل شب به منزل مي آيد و مي پرسد: اگر من امشب به دنبال کار بروم از تنهايي ناراحت نمي شويد؟ مي گويد: نه، شما برويد به دنبال کارتان. او هم فلاکس چايي را برداشته مي رود.
سپس پسرش مي آيد تا به او سري بزند، مي بيند که مادرش تنهاست، مي خواهد در آنجا بماند، امّا مادر اصرار مي کند که نيازي نيست و برويد تا خانواده تان تنها نباشند.
علويه از تنهايي و خلوت شب استفاده مي کند، مدّت زيادي گريه کرده از آن راه دور خطاب به حضرت معصومه عليها السّلام عرض مي کند: " بي بي جان! شما وعده داديد که حضرت جواد عليه السّلام را به موقع بفرستيد تا مرا شفا دهد، پس کي موقعش مي شود؟! من در برابر اصرار مردم، و از همه مهمتر پافشاري شوهرم، بيش از اين نمي توانم صبر کنم، و از آن طرف هم نمي خواهم به دکتر مرد مراجعه کنم.
فصل تابستان بود و هوا مساعد، پس از توسّل و تضرّع فر اوان، در ايوان منزل مي خوابد.
ناگاه بيدار مي شود و مي بيند منزل روشن است، وسيد جواني - در حدود 25 ساله- از راهرو منزل تشريف فرما مي شود.
عرض مي کند: شما کي هستيد؟ از درهاي بسته چگونه آمديد؟
مي فرمايد: من جوادالائمه هستم، آمده ام تا ترا عمل کنم.
عرض مي کند: شما نامحرم هستيد، چگونه مي خواهيد عمل کنيد؟
مي فرمايد: لازم نيست شما به ما مسأله ياد بدهيد، پيراهنتان را بالا بزنيد.(129)
ايشان در مقابل امر امام تسليم مي شود و پيراهنش را بالا مي زند.
حضرت جوادعليه السّلام کيفي شبيه کيف پزشکان در دست داشتند، آنرا باز مي کنند و چاقويي شبيه چاقوي جرّاحي بيرون مي آوردند و شکم ايشان را از محاذات قلب تا روي ناف مي شکافند.
آنگاه غدّه بزرگي از شکم بيرون آ ورده، درطشتي مي گذارند.
در تمام اين مدّت مريض محو تماشاي جمال باهر التّور امام عليه السّلام بوده و کوچکترين دردي احساس نکرده است.
سپس از کيف خود نخ و سوزني بيرون مي آورد و جاي شکاف را بخيه مي زند.
حضرت غدّه را در کيف خود مي گذارد و مي فرمايد: " تو ديگر خوب شدي " آنگاه در مقابل ديدگان سيده طباطبائي ناپديد مي شود.
علويه با خيال راحت مي خوابد، صبح که بيدار مي شود شکمش را کاملاً طبيعي مي يابد بطوري که هيچ نشا ني از ورم و برآمدگي نيست. و محل عمل نيز کا ملاً التيام يافته است، امّا نکتهء مهم و حائز اهميت اين است که مي بيند، جاي بريدگي به صورت يک خط قرمز ديده مي شود و 9 عدد بخيه با نخ سبز در آن مشاهده مي شود. وقتي به محل بريدگي دست مي کشد، هيچ خوني در آن نبوده و فقط مرطوب بوده است، امّا وقتي به آن رطوبت دست مي زند عطر عجيبي فضاي منزل را عطرآگين مي کند.
او تصميم مي گيرد که اين کرامت باهره را به هيچکس نگويد، ولي البته از اعضاي خانواده نمي تواند پنهان کند.
در روزهاي اوّل فقط اظهار مي کرده که الحمداللّه شفا يافتم و توضيحي نمي داده، ولي پس از اينکه شوهرش جاي عمل را مي بيند ناگزير مي شود متن واقعه را براي او شرح دهد، امّا از او تعهّد مي گيرد که به کسي نگويد.
حتّي به خويشاوندان و آشناياني که به ديدنش مي آمدند و از حالش جويا مي شدند مي گفت: الحمداللّه بهتر هستم، مي پرسيدند: پس اين ورم چه شد؟ اظهار مي داشت: که از لطف خدا به تدريج کم شده است.
پس از چند روز همسرش به او مي گويد: الآن متأسفانه ايمان مردم ضعيف شده و ديگر آن اعتقادات قديمي را ندارند، من صلاح مي دانم که اين عنايت بزرگي را که در حقّ شما واقع شده کتمان نکنيد، بلکه اجازه بدهيد بانواني که به عيادت شما مي آيند، آن را ببينند، تا موجب تقويت ايمانشان شود.
ايشان نيز در مقابل اين کلام قانع مي شود و داستانش را براي خويشان، آشنايان و ديگر بانواني که به ديدارش مي آيند بازگو مي کند. کم کم خبر در منطقه پخش مي شود و به شهر مي رسد، بانوان متدين يزد راهي مهريز مي شوند تا داستان شفا را از زبان خودش بشنوند، آنان جاي عمل و 9 بخيه با نخ سبز را با چشم خود مي بينند و متوجّه مي شوند که اين عنايت الهي است، وعدد 9 که رمز امام جواد عليه السّلام است نيز نظر مي کرده است.
اين خبر در يزد و اطراف آن منتشر مي شود، هر روز تعداد بيشتري به ديدار او مي شتابند، سرانجام اين خبر در ميان زرتشتيهاي منطقه شايع مي شود و تعدادي از بانوان زرتشتي نيز به ديدار او رفته، و پس از مشاهدهء جاي عمل و نخهاي سبز رنگ و پرس و جو از اهالي محل و اطمينان يافتن از قطعي بودن اين واقعه به شرف اسلام مشرّف مي شوند.
نگارنده داستان شفا يافتن سيده طباطبائي را از تعدادي از فضلاي يزدي مقيم حوزه علميه قم شنيده بودم و به حدّ تواتر رسيده بود ولي در صدد بودم که يک شاهد عيني پيدا کنم و متن داستان را از زبان او بشنوم سرانجام مطلّع شدم که يکي از شاهدان عيني به قم آمده اند، از فاميلهاي نزديکش آدرس گرفتم و به خدمتش رسيدم قسمتي از مطالب بالا را از زبانش شنيدم.
متن بالا را قبلاً از فضلاي يزدي شنيده بودم و به صورتي که در بالا ملاحظه فرموديد قلمي شده بود، هر نکته اي که اشاره نکردند، پرسيدم و ايشان تأييد کردند.
اين شاهد عيني " بي بي صدّيقه مشکاتي " فرزند مرحوم حاج سيد مهدي ( از سادات حسني ) همسر مرحوم حاج سيد جلال طباطبائي يزدي ( متوفّاي 25 رجب 1417 ه. ) مي باشد.
بي بي صدّيقه که از شيفتگان خاندان عصمت و طهارت، و خود داستانهاي فراواني از عنايات اين خاندان دارد، فرمود:
" بي بي زهرا " دختر دائي من مي باشد، هنگامي که خبر بهبودي ايشان به من رسيد، راهي مهريز شدم و به منزلش رفتم، متن کامل داستان را از زبان خودش شنيدم و جاي بريدگي را به صورت يک خطّ سرخ مشاهده کردم و 9 عدد بخيه با نخ سبز را درسينه اش مشاهده نمودم.
همچنين اضافه کردند که محلّ بريدگي از محاذات قلب تا روي ناف بود و نخها کمي ضخيم تر از نخ خياطي بود.
پرسيدم: آيا نخها هنوز هم هست؟ گفت: نه، با گذشت زمان يا پوسيده اند و يا در لابه لاي گوشت مخفي شده اند.
مثل آن ايام نيست ولي به خوبي مشخّص است که اينجا شکافته شده و 9 بخيه خورده است.
سپس فرمودند: وقتي به خدمت ايشان رسيدم معلوم شد که خويشان و آشنايان همه لباسهاي ايشان را به قصد تبرّک برده اند، گفتم: آياچيزي براي من نمانده است؟ گفت: چرا فقط روسري که آن شب بر سرم بود باقي است، آنگاه آن را به من هديه کرد.

منبع داستانها: کتاب کرامات فاطمه معصومه
التماس دعا


راه سعادت ومفتاح رحمت وخیر دنیا واخرت وشفای بیماران وچاره درماندگان ونجات گرفتاران در تلاوت قران کریم وذکر حق تعالی وعمل به دستورات قران وسفارشهای ائمه میباشد