مناجات با امام زمان

عصر یک جمعه دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...

گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...

 

 

 

 

پایان غروب تنهایی


اي‌ تو پايان‌ غروب‌ سرد تنهايي‌ ما
بر كوير خشك‌ جان‌ها زمزم‌ دشت‌ صفا

آفتاب‌ حسن‌ رويت‌ صبح‌ هر آدينه‌اي‌
نور باران‌ مي‌نمايد اين‌ دل‌ ويرانه‌ را

بي‌ تو سرسبزي‌ بستان‌ رنگ‌ پاييزي‌ گرفت‌
بي‌ تو پژمردند گل‌هاي‌ گلستان‌ خدا

مي‌شود آيا ببينم‌ آن‌ سوار سبزپوش
‌ مي‌شود گر لحظه‌اي‌ از خويشتن‌ گردي‌ جدا

گفته‌ بودي‌ كز گلي‌ فصل‌ بهار آيا رسد؟
با گل‌ نرگس‌ بهار آيد به‌ جمله‌ فصل‌ها

واي‌ بر من‌ در كنار خويشتن‌ جا مانده‌ام‌
كاش‌ مي‌شد يك‌ دمي‌ از اين‌ قفس‌ گردم‌ رها

اي‌ كه‌ يادت‌ نخل‌ جان‌ را استقامت‌ مي‌دهد
بين‌ كه‌ نخل‌ كشور دل‌ رو نهاده‌ در فنا

ديو شب‌ را بين‌ بسي‌ گردن‌ فرازي‌ مي‌كند
سخره‌ «هل‌ من‌ مزيد»ش‌ نسل‌ پاك‌ مرتضي‌

دل‌ اسير فتنه‌ دجال‌ يك‌ چشم‌ عنود
تيغ‌ «جاءالحق‌» برآور، فتنه‌ را رسوا نما

 

 

غزلی نذر حضرت زهرا(س)

 

همین که دست قلم در دوات می لرزد

به یاد مِهر تو چشم فرات می لرزد

 نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت

اگر اشاره کنی کائنات می لرزد

 «هزار نکتهء باریک تر ز مو اینجاست»

بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی

که در نگاه تو آب حیات می لرزد

تو را به کوثر و تطهیر و نور، گریه مکن

که آیه آیه تن محکمات می لرزد

کنون نهاده علی سر،به روی شانه ی در

و روی گونه ی او خاطرات می لرزد

غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر

میان مشک سواری فرات می لرزد

 سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه

که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد

و عصر جمعه کنار ضریح روی لبم

به جای شعر دعای سمات می لرزد ...

*** یــــــا ابــــــاصــــــالح المهـــــدی ادرکنــــــی ***

25وظیفه مؤمنان،در زمان غیبت امام زمان (عج)

آيت‌الله شيخ محمّدتقي اصفهاني مشهور به آقا نجفي در يك‌صد سال پيش با تتبّع در روايات و احاديث اهل‌بيت(ع)، پنجاه‌وچهار وظيفة مؤمنان در زمان غيبت امام زمان(عج) را در دو جلد بيان مي‌كند.


از زبان آيت‌الله آقا نجفي 
 
يت‌الله شيخ محمّدتقي اصفهاني مشهور به آقا نجفي در يك‌صد سال پيش با تتبّع در روايات و احاديث اهل‌بيت(ع)، پنجاه‌وچهار وظيفة مؤمنان در زمان غيبت امام زمان(عج) را در دو جلد بيان مي‌كند.

اكنون 25 وظيفة اوّل با اندكي تصرّف و تلخيص در پي مي‌آيد:
وظيفة اوّل، غمگين بودن به علّت مفارقت آن‌جناب و مظلوميّت آن حضرت.
در «كافي» از حضرت صادق(ع) منقول است كه فرمود: «كسي‌كه مهموم باشد براي ما و غمناك باشد به جهت مظلوميّت ما، نفس كشيدن او، ثواب تسبيح دارد».

وظيفة دوم؛ منتظر فرج و ظهور آن حضرت بودن.
در جلد دوم «كمال‌الدّين وتمام‌النّعمـ↨» از امام محمّد تقي(ع) منقول است كه فرمودند: «قائم ما آن مهدي‌ است كه واجب است در زمان غايب بودن او انتظار او را داشتن و او سومي از اولاد من است...»
و از حضرت امير‌المؤمنين(ع) روايت شده است كه: «افضل عبادت‌ها، انتظار فرج است.»1
و در حديث ديگر از حضرت صادق(ع) منقول است كه: «هر مؤمني بميرد در حالي‌ كه منتظر ظهور آن‌جناب باشد، مثل آن است كه در خيمة حضرت قائم(ع) بوده باشد».2

وظيفة سوم، گريه كردن در دوري آن‌ حضرت و به جهت مصيبت آن‌جناب.
در كمال‌الدّين از حضرت صادق(ع) روايت شده است كه فرمودند: «به‌خدا قسم غايب مي‌شود امام شما زماني از روزگار و آزموده مي‌شوند تا آنكه گفته مي‌شود، مرد و از دنيا رفت يا به ‌كدام وادي رفت و هر آينه ‌چشم‌هاي مؤمنان بر او گريان مي‌شود.»3
و از حضرت رضا(ع) مروي است كه: «هر مؤمني ياد كند مصيبت ما را ـ يعني مصيبت پيغمبر(ص) و هر يك از ائمه را ـ پس گريه كند يا كسي را به جهت ظلمي كه بر ما شده بگرياند، روز قيامت با ما و در درجة ما است.»

وظيفة چهارم، به امر امام، تسليم و مقيّد باشد و در امر ظهور عجله نكند.
يعني چون و چرا در امر ظهور آن‌جناب نكند و آنچه از جانب آن‌ حضرت مي‌رسد، صحيح و مطابق با حكمت بداند كه در كمال‌الدّين از حضرت امام محمّد تقي(ع) روايت شده است كه فرمود: «امام بعد از من، پسر من علي است. امر او، امر من است و قول او، قول من و طاعت او، طاعت من و امام بعد از او پسر او حسن است، امر او، امر پدر اوست و قول او، قول پدرش و طاعت او، طاعت پدرش.» آنگاه ساكت شدند. راوي گويد، پرسيدم: يابن رسول‌الله! پس امام بعد از حسن كيست؟ حضرت گرية شديدي كردند، آنگاه فرمودند: «امام بعد از امام حسن عسكري، پسر او قائم منتظَر است.» گفتم: يا بن رسول‌الله! چرا او را قائم گويند؟ فرمود: «براي آنكه قائم مي‌شود بعد از آنكه ذكر او مرده باشد و بيشتر قائلان به امامتش مرتد شوند.» گفتم: چرا او را منتظَر ناميدند؟ فرمود: «به‌جهت آنكه روزهاي غيبت او بسيار باشد و زمان غايب بودنش، دراز مي‌شود. پس، مخلصان، انتظار خروج او [را] كشند و شك‌كنندگان او را انكار كنند و منكران به ‌ذكر او استهزاء كنند و كساني‌كه وقت براي ظهورش معيّن كنند، دروغ‌گو باشند و عجله‌شوندگان هلاك شوند و تسليم‌شوندگان نجات يابند.»4

وظيفة پنجم، به مال خود، آن حضرت را صله كنند.  

در «كافي» از حضرت صادق(ع) نقل شده كه فرمودند: «هيچ چيز نزد خدا محبوب‌تر از صرف نمودن مال، براي امام نيست و به درستي كه خداوند در عوض يك‌درهم كه مؤمن از مال خود به صرف امام برساند، به اندازة كوه احد در بهشت به ‌او عطا مي‌فرمايد.» آنگاه فرمود: حق‌تعالي در قرآن كريم فرموده: «مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً و َاللهُ يَقْبِضُ و َيَبْسُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ كيست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نيكويى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بيفزايد و خداست كه [در معيشت بندگان] تنگى و گشايش پديد مى‏آورد و به سوى او بازگردانده مى‏شويد.»5 سپس فرمود: به خدا قسم اين آيه به خصوص در صله كردن امام به مال نازل شد.»6
در «بحارالانوار» از «كامل‌الزّياراة»، ص 319 نقل شده است كه امام موسي كاظم(ع) فرمودند: «هر كس نتواند به ‌زيارت ما بيايد؛ بايد صالحان از دوستان ما را زيارت كند تا ثواب زيارت ما برايش نوشته شود و هر كس نتواند ما را صله كند، بايد نيكان از دوستان ما را صله كند تا ثواب صله كردن ما برايش نوشته شود.»

وظيفة ششم، صدقه دادن به قصد سلامت آن‌ ذات، چنانچه در «نجم الثّاقب»، ص 442 ذكر فرموده‌اند.

وظيفة هفتم، شناختن صفات آن حضرت و در هر حال عزم بر ياري آن ‌جناب داشتن و در فراقش ندبه و زاري كردن.7

وظيفة هشتم، طلب كردن معرفت آن‌ حضرت از ذات اقدس الهي و خواندن اين دعا كه در كتاب كافي و كمال‌الدّين از حضرت صادق(ع) روايت شده است: «اللهمّ عرّفني نفسك، فانك إنْ لم تُعرّفني نفسك لم اعرف نبيّك، اللهمّ عرّفني رسولك فانّك إن لم تعرّفني رسولك لم اعرفْ حجّتك، اللهمّ عرّفني حجتك فانّك انْ لم تعرّفني حجتك ضللتُ عن ديني.»8

وظيفة نهم، مداومت نمودن به خواندن اين دعا كه از حضرت صادق(ع) روايت شده است: «يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي علي دينك.»9

وظيفة دهم، اگر بتواند به نيابت آن حضرت قرباني كند، چنانچه در «نجم‌الثّاقب» آمده است.

وظيفة يازدهم، نبردن نام اصلي آن حضرت كه نام حضرت رسول‌الله است. [ضرورت دارد] شيعيان، آن حضرت را به لقب ياد كنند؛ مثل: قائم، منتظَر، حجّت، مهدي و امام غايب و در اخبار متعدّد، فرموده‌اند كه بردن نام آن حضرت در زمان غيبت جايز نيست.10

وظيفة دوازدهم، برخاستن به جهت احترام نام آن بزرگوار به ‌خصوص اسم «قائم»، چنانچه در ص 444 نجم‌الثّاقب آمده است.

وظيفة سيزدهم، به هر ميزان كه ممكن است براي جهاد با دشمنان در ركاب آن‌ جناب، اسلحه مهيّا كند.

در بحارالانوار از كتاب «الغيبـ↨ نعماني» منقول است كه حضرت صادق(ع) فرمود: «بايد مهيّا نمايد هر يك از شما براي ظهور حضرت قائم، آلت حربي اگر چه يك تير باشد، اميد است همين كه اين نيّت را داشته باشد، حق تعالي او را از اصحاب و ياران او قرار دهد.»

وظيفة چهاردهم، در مهمّات به آن حضرت متوسّل شود و عريضة توسّل بيندازد. چنانچه در جلد 22 بحار منقول است.

وظيفة پانزدهم، در دعا كردن، خدا را به حقّ آن حضرت قسم دهد و آن جناب را شفيع قرار دهد، چنانچه در كمال‌الدّين منقول است.

وظيفة شانزدهم، بر دين قويم ثابت باشند و دنبال صداها و مزخرفاتي كه از هر گوشه‌اي برمي‌خيزد، نروند؛ زيرا تا خروج سفياني و صيحة آسماني بلند نشود، ظهور امام(ع)، واقع نمي‌شود.

در جلد 52 بحارالانوار به نقل از «غيبت شيخ طوسي» از حضرت امام رضا(ع) روايت شده است: «سه ندا از آسمان بلند مي‌شود كه همه كس مي‌شنود و اين نداها در ماه رجب ظاهر مي‌شود. اوّل، الا لعنة الله علي الظّالمين. دوم؛ ازفة ‌الازفة يا معشر المؤمنين. سوم؛ مي‌بينيد بدني محاذي خورشيد و ندا مي‌شود: اين است امير‌المؤمنين كه به تحقيق براي هلاك كردن ظالمان برگشته است.» و در جلد دوم كمال‌الدّين منقول است: «اوّل كسي كه با امام زمان(عج) بيعت مي‌كند؛ جبرئيل است. آنگاه يك پاي [خويش را] بر بيت‌الله [الحرام] مي‌گذارد و يك پاي بر بيت‌المقدّس و ندا مي‌كند به ندايي كه همة خلايق مي‌شنوند: أَتَى أَمْرُ اللهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ».
وظيفة هفدهم، معاشرت و رفت و آمد بسيار با مردمان روزگار او را از ياد امام زمان(عج) باز ندارد.
در جلد اوّل كمال‌الدّين از امام محمّد باقر(ع) روايت شده است كه فرمودند: «مردم! زماني مي‌آيد كه امام غايب مي‌شود. خوشا به حال آنها كه بر امر ما ثابت باشند. در آن زمان، كمترين ثوابي كه براي آنها در نظر مي‌گيرند؛ اين است كه خداوند آنها را ندا مي‌فرمايد كه اي بندگان من! به سرّ من ايمان آورديد و حجّت غايب مرا تصديق كرديد. بشارت باد شما را به نيكويي ثواب، از شما قبول مي‌كنم اعمال خوب را و عفو مي‌كنم اعمال بد شما را و مي‌آمرزم گناهان شما را و به بركات شما باران مي‌بارم بر بندگانم و دفع بلا از آنها مي‌كنم، اگر شما نبوديد بر آنها عذاب مي‌فرستادم.»
در ادامه، راوي پرسيد كدام عمل، افضل اعمال مؤمن در آن زمان است و پاسخ شنيد: «نگاه داشتن زبان و ماندن در خانة خود»؛ يعني بدون ضرورت با مردم دنيا معاشرت و رفت و آمد نكند، كه او را از ياد امامش باز دارد.

وظيفة هجدهم، ذكر صلوات خاصّة آن حضرت؛ آن‌چنان كه در كتاب‌هاي بحارالانوار، «مكارم‌الاخلاق» و «جما‌ل‌الاسبوع» آمده است.
صلواتي كه در صفحة 284 مكارم‌الاخلاق از شيخ طبرسي نقل شده، ‌بدين شرح است: «اَللهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللهُمَّ اِنَّ رَسُولَكَ الصّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ قالَ اِنَّكَ قُلْتَ ما تَرَدَّدْتُ في شَيءٍ اَ نَا فاعِلُهُ كَتَرَدُّدي في قَبْضِ رُوحِ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَاَكْرَهُ مَسآئَتَهُ اَللهُمَّ فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجَّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَالْعافِيَةَ وَالنَّصْرَ وَلا تَسُؤْني في نَفْسي وَلا في اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتي.»

وظيفة نوزدهم، فضايل و كمالات آن حضرت را ذكر كردن؛ زيرا كه آن جناب وليّ‌نعمت و واسطه در جميع نعمت‌هاي خداوند است كه به ما مي‌رسد و طبق فرمودة امام سجاد(ع) كه در صفحة 422 مكارم‌الاخلاق ذكر شده، يكي از راه‌هاي شكر وليّ‌نعمت، گفتن فضايل و كمالات اوست.

وظيفة بيستم، اظهار كردن اشتياق واقعي به زيارت جمال مبارك امام زمان(ع).

چنانچه در جلد اوّل كمال‌الدّين وتمام‌النّعمه آمده است، حضرت امير‌المؤمنين(ع) به سينة خود اشاره مي‌كردند و آه مي‌كشيدند و اظهار شوق به لقاي امام دوازدهم را داشتند.

وظيفة بيست و يكم، مردم را به سوي معرفت آن جناب و خدمت به آن بزرگوار دعوت كردن.
در كافي از سليمان ‌بن ‌خالد، مروي است كه به حضرت صادق(ع) عرض كردم: مرا اهل بيتي است و آنها سخن مرا مي‌شنوند. آيا آنها را به سوي اين امر دعوت كنم؟ امام در پاسخ فرمودند: بلي! خدا در كتاب خويش مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ؛11 اى كسانى ك
ه ايمان آورده‏ايد خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوختِ آن مردم و سنگ‌هاست؛‏ حفظ كنيد.»
وظيفة بيست و دوم، صبر داشتن در مقابل سختي‌ها و آزار دشمنان دين و سرزنش آنها در زمان غيبت امام زمان(عج).
در جلد اوّل كمال‌الدّين از حضرت سيّد‌الشّهداء(ع) روايت شده كه فرمود: «هر مؤمني كه در زمان غايب بودن امام دوازدهم، بر اذيّت و تكذيب دشمنان صبر كند؛ به منزلة كسي است كه با كفّار در خدمت رسول‌الله(ص) جهاد كرده باشد.»

وظيفة بيست و سوم، هديه كردن ثواب اعمال صالح خود مانند قرائت قرآن و غيره به امام زمان(ع).

وظيفة بيست و چهارم، داشتن طلب زيارت آن حضرت.

وظيفة بيست و پنجم، دعا كردن به وجود مبارك آن بزرگوار و طلب كردن فتح، نصرت و ظهور آن جناب از خداوند.

در توقيع شريفي از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند: «براي تعجيل در فرج من بسيار دعا كنيد، چرا كه گشايش و شادماني شما در آن است».12
و از حضرت امام حسن عسكري(ع) مروي است كه فرمود: «اين دعا باعث ثبوت بر ايمان است».13


ماهنامه موعود شماره 118


پي‌نوشت‌ها:
1. تحف العقول، ص 201.
2. بحارالانوار، ج 52، ص 125.
3. كمال‌الدّين و تمام‌النّعمه، ج 2، ص 347.
4. همان، ص 378.
5. سورة بقره (2)، آية 245.
6. اصول كافي، ج 1، ص 537.
7. نجم‌الثّاقب، ص 424.
8. كمال‌الدّين وتمام ‌النّعمه، ج 2، ص 342.
9. همان، ص 352.
10. اصول كافي، ج 1، ص 332.
11. سورة تحريم (66)، آية 6.
12. احتجاج، ج 2، ص 284.
13. كمال‌الدّين و تمام‌النّعمه، ج 2، ص 384.

چرا امام زمان، علیه السلام را نمی بینیم؟
 
چگونه می توان امام زمان، علیه السلام، را دید؟ آیا اصلا امکان ملاقات با آن حضرت وجود دارد؟ و... اینها پرسشهایی است که کم و بیش برای بسیاری از ما مطرح است. مطلب زیر در پی این است که با زبانی ساده و خودمانی به بخشی از این پرسشها پاسخ دهد.

ای جوانی که می پرسی چه کار کنم به امام زمان، روحی فداه، برسم، نمی خواهد یک کوزه برداری، لباس خشن بپوشی، در بیابانها بگردی! در خانه ات، در اتاقت، پشت میزت، در کارت، در کاسبی ات، من در کار طلبگی ام هر کسی در هر کاری که دارد، صادق باشیم، حضرت به سراغ ما می آید.

فقط شرطش آن اعتقاد و یقین است که ما نداریم و باید از خدا بخواهیم که آن را عنایت کند تا به حضرت اعتقاد راسخ پیدا کنیم، تا مصداق متقین و مؤمنین به غیب قرار گیریم.

ما می خواهیم همه خواسته های نفسانی مان را جامه عمل بپوشانیم، همه آلودگیها را داشته باشیم و ایمان به غیب هم بیاوریم! شما خیال می کنید کسی که آلوده است یقین پیدا می کند؟! هزار استدلال برایش بکن، خود پیامبر را هم نشانش بده... فایده ای ندارد! اما می بینی یک چوپان دارد رد می شود پاک است; یک جمله می شنود; به راه می آید.

«فضیل عیاض » دزد بود. ولی زمینه پاکی داشت. بالای دیوار خانه ای برای دزدی رفته بود. شنید که این آیه تلاوت می شود: الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله؟ (1)

آیا وقتش نشده آنهایی که ایمان آورده اند دلهایشان برای خدا خاشع شود؟!

بیدار شد. یکدفعه گفت: چرا! موقع آن شده که وقتی اسم خدا را می شنوم قلبم خاشع شود، سر به راه شوم. از دیوار پایین آمد و رفت و توبه کرد و در خرابه ای سکونت گزید و سپس مجاور بیت الله شد و آنقدر فعالیت کرد که به نوشته برخی از رجال نویسان شیعه، از راویان و محدثان حدیث از امام صادق، علیه السلام، گردید. (2)

صفا و پاکی کار را درست می کند. نگوییم جوان هستیم; هنوز فرصت داریم; هر کاری را می خواهیم بکنیم، بعد توبه می کنیم!...

همین الان هم دیر است! روایات بسیاری درباره «مسوفین » داریم، یعنی کسانی که سوف سوف می کنند و می گویند حالا همه کارهایمان را بکنیم، بعد شروع می کنیم که آدم خوبی بشویم... این باغ را بخرم; کنکورم را بدهم; این مسافرت را بروم; خانه ام را تعمیر کنم; آنوقت... نه! باید همین حالا، همین لحظه، کار را انجام دهیم!

اگر ما یک مقدار مراقبت و مواظبت همراه با توجه، عشق و محبت به اهل بیت داشته باشیم، آنها به سراغ ما می آیند. فکر کن امام زمان چقدر آقاست! چقدر بزرگوار است!... آنوقت بنشین در اتاق و قلبت را متوجه مقام مقدسش کن و بگو: «السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه!...» و بعد مشکلاتت را با مولا مطرح کن. او پدر همه است!... بگو: آقا جان، می خواهم در این امتحان موفق بشوم... بگو: آقا جان، می خواهم در کنکور موفق بشوم... آقا جان، من شوهر خوب می خواهم... آقا جان، من زن خوب می خواهم... مولای من، بچه مریض است; می خواهم شفا پیدا کند... آقا جان، من ایمان می خواهم... آقا جان، من معنویت می خواهم... شما یک قدم برو; ببین او به طرفت می دود یا نه! او آقا و کریم و مولاست! بزرگوار است! اگر راستی راستی صدایش کنی، جوابت می دهد! حتی اگر بخواهی او را ببینی، آقا خودش به دیدنت می آید. خیلی آقاست!... شما نگاه کنید در تاریخ که بوده که صدا کرده است: «یا بقیة الله!» و الغوث، الغوث گفته و امام زمان، علیه السلام، به دادش نرسیده است؟

مخصوصا شما دخترها و پسرها، به شما جوانها می گویم: امام زمان، روحی فداه، در قنوتش، در سجودش، در نمازش، در دعاهای مختلفش، شما را دعا می کند!

ایمانتان را، سلامتتان را،دنیا و آخرتتان را از او بخواهید. خدا شاهد است هم دنیا می دهد; هم آخرت می دهد; هم محبت می دهد; هم صفا می دهد، هم زلالی می دهد; هم دوا می دهد; همه چیز می دهد. آقای مهربانی است!... یک بار از ته دل صدایش کنید. یکبار با صفا و با زلالی صدایش کنید: «السلام علیک یا بقیة الله!» حتما جواب می دهد. چون سلام مستحب است، ولی جوابش واجب است. مولای ما معصوم است... امام رئوف است... جواب سلامت را می دهد... ولی باید زبانت پاک باشد!...

شب جمعه و روز جمعه تجدید عهد و پیمان کن. مولایت را از تنهایی در بیاور. آماده شو که سپر بلای حجت زمانت شوی; همانطور که اصحاب امام حسین، علیه السلام، ظهر عاشورا در موقعی که وقت نماز شد آمدند، دور و بر حضرت ایستادند و امام حسین، علیه السلام، دو رکعت نماز را با سلامتی خواند. اگر می خواهید وقت ظهورش بتوانید یاریش کنید، باید در دوره غیبت از حریم مقدس ولایتش دفاع کنید.

سعی کنید خودتان را به او نزدیک کنید. به او اظهار عشق و علاقه کنید. به خدا قسم خیلی آقا و مولاست. به خدا قسم خیلی مهربان است! به حق خودش از پدرهای ما بیشتر ما را دوست دارد! از مادرهای ما بیشتر ما را دوست دارد!... مخصوصا به دخترها و پسرهای جوانی که به محبت او، به ولایت او متمسک شده باشند، خیلی علاقه دارد.

السلام علیک یا مولای سلام مخلص لک فی الولایة. اشهد انک الامام المهدی قولا و فعلا و انت تملا الارض قسطا و عدلا.

یا بقیة الله! هر جمعه که می شود، چشم انتظار شماییم. به شب شنبه که نزدیک می شویم، می گوییم این جمعه هم گذشت و مولای ما نیامد و افسوس می خوریم... هر عاشورایی که می گذرد و می بینم باز هم این منتقم خون شهیدان کربلا نیامد، غم و دردمان دو چندان می شود... هر سالی که بر ما می گذرد و می بینیم که این سال هم گذشت و ما به فیض دیدار فائز نشدیم، می فهمیم که هنوز خیلی دوریم و به توبه نصوح موفق نشده ایم... یا بقیة الله! توبه مان را هم از شما می خواهیم! پاکی پرونده مان را هم از شما می خواهیم! همه چیزمان را از شما می خواهیم; که ما ولد صغیر هستیم و شما مولا و آقا و سرور و رئوف و مهربان!... اگرچه اولاد بی ادب و جسور سر به هوایی هستیم ولی دوستدار شما هستیم... دست ما را بگیرید و ما را به خودمان وا مگذارید!... اگر هم ما دست خود را بیرون کشیدیم، شما - به حق مادرتان - دوباره ما را دریابید و نگذارید در کوچه پس کوچه های فتنه های آخرالزمان گم شویم!....
پی نوشتها:

1. سوره حدید، آیه 16.

2. رجال خویی، ج 13، و قاموس الرجال تستری ذیل فضیل، دائرة المعارف فرید وجدی
 


التماس دعا